در انتها - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:47
با کامنتی که از سپیدار عزیز خواندم این حق را به خوانندگانم میدهم که آخر این قصه را بدانند هر چند زمان زیادی گذشته و همان طور که خود این وبلاگ را رها کردم شاید دیگر کسی به اینجا نیایدو اما من و فرانک..
سرخوشی - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
امروز را بسیار دوست میداشتم نمیدانم چرا حال من عجیب به حال فرانک گره خورده است به حرفهایش به شاد بودنش،این روزها برای فرانک سخت میگذرد و مجبور است در بیمارستان زیاد بماند و زیاد درس بخواند و تفریحش به
باز آید بوی خوشبختی - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
نمیدانم چگونه بگوییم که فرانک را دیدم اینکه هی سعی میکند مرا بخنداند برایم مثل معجزه است اینکه کسی برایش مهم است بخندم را دوست دارم از نگاهایش هر چه بگوییم کم است اینکه دوست دارم اذیتش کنم از دوست داش
باز هم فرانک - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
من بلد نیستم خوب بنویسم و فقط مینویسم تا برایم بماند برای بعدها،گاهی حوصله ی نوشتن ندارم و گاهی جملات درست از آب درنمی آیند و به ردیف نمینشینند و نمیشود که نوشتنشان،برای همین گاهی نمینویسیم ،از اینکه
به گذشته بر میگردم - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
وقتی با مایکل آشنا شدم جوانی خام ومغرور و با اعتماد بنفس زیاد بودم که به عشق اعتقادی نداشتم و همچنین هیچ اعتمادی به پسرها ،ولی مایکل باعث شد نظر جودی عوض شود و در ان زمان از اینکه با مایک اشناشده بودم
از دور می آید - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
از آخرین پستمان تقریبا یک ماهی میگذرد و ما همچنان حالی برای نوشتن نداریم و البته آنقدر ذهنمان مشغول است که جمله ها ردیف نمیشوند از آن روزی که تصمیم بر نوشتن در بلاگفا را گرفتم فقط میخواستم از عشق آتشی
من شدم آن کس که روم پی مستی - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
به دلایلی تصمیم گرفتم از این به بعد رمزی بنویسم اگر کسی خواست میتونه بهم بگه
آنکه عاشقش شدم جانانه جانان کو - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
دوستان معذرت میخوام که این مدت نیستم و هنوز کامنتهاتونو تأیید نکردم ولی خوندمشون برام خیلی با ارزشن همون رمز قبلی
و بعداز مدتها...و شاید پایان - تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 5:06
سلام دوستان متاسفم خیلی وقت بود که نبودم و الانم واقعا چیزی برا نوشتن ندارم که ارزش خوندن داشته باشه و دیگه فکر نکنم اینجا بنویسم از آشنایی باهاتون واقعا خوشحال شدم چیزایی که نمیتونستم به کسی بگم رو اینجا نوشتم و مچکرم که خوندین و نظر دادین و کامنت گذاشتین
دوباره عشق - تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 20:07
نوشتنمان ته کشیده است،اتفاقهای زیادی افتاد که جای نوشتن دار&
فیلم - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 18:54
هیچ فکر نمیکردمبه جرم عاشقی اینگونه مجازات شومدیگر کسی به سراغم نخواهد آمدقلبم شتابان میزندشمارش معکوس برای انفجار در سینه امو من تنهایی خود را در آغوش میکشمتنها ماندم... Let's block ads! (Why?)
به وقت جودی - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 18:54
میدانید چیست جودی دختر ساده ای است  که با هر چیز کوچکی میتوان شادش کرد و از غم رها،ولی این چنین دختری چرا گاهی غمگین میشود ما توقع زیادی از زندگی
سقوط آسمان - تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 18:54
و ایران باردیگرعزادار شد....منه جودی کوچک تر از آنم که حتی بخواهم تسلیت بگویم حرف تکراری که همه میزنند چند روزی هی درباره اش حرف میزنیم و بعد باز فرام